عمقزی در سرزمین عجایب
زر نزن بتمرگ
 
تاریخ : سه شنبه 1 بهمن 1392 | نویسنده : کرگدن نارنجی
میگم آخه حمید چی شد تو این شرایط فکر بچه دار شدن افتادی؟
میگه راستش بزرگترا اصرار میکردند که زود باشین.
به خودش روم نشد بگم اما خیلی دلم میخواست بگم لابد اون شبی که بچه درست میکردین بزرگترا از پشت در تشویقت میکردن: حمید جان آفرین! خودشه! فتیله پیچش کن! ببرش به پل!...

پ.ن:
آن زمان که مردم شروع کردند به انفجار جمعیت انگیزه داشتند. اوایل انقلاب بود. فکر میکردند به طرفه العینی مدینه فاضله درست می کنند و حتی  صادر هم می کنند.
این زمان که جمعیت دارد پیر می شود خب لابد فهمیده اند که نمی شود با حرف بچه درست کرد و بزرگ کرد. مدینه فاضله و صادرات که هیچ. واردات هم تحریم هستیم.
بهترین راه اینست که به بدبختی هایمان اضافه نکنیم. یا به عبارتی فرزندانمان را از این بدبخت تر نکنیم.



تاریخ : دوشنبه 30 دی 1392 | نویسنده : کرگدن نارنجی
زر نزن....بتمرگ!


تاریخ : یکشنبه 29 دی 1392 | نویسنده : کرگدن نارنجی
لب دریا هم که بریم باید یه آفتابه آب با خودمون ببریم.


تاریخ : جمعه 31 خرداد 1392 | نویسنده : کرگدن نارنجی
باور و روش زندگی من بر این اصل استوار است که در تمام موقعیت هایی که در زندگی پیش می آید، انسان باید منصف باشد. معتدل باشد و سعی کند تا در شرایط مساوی همه چیز را قضاوت کند؛ آنوقت است که اجازه دارد تا بر اساس ذائقه و سلیقه اش موضع گیری کند. اما این موضع گیری و استقرار در جبهه ی مورد علاقه، به خاطر آگاهانه بودنش است که ارزش دارد. مخالفت از سر لجبازی و یا تعصب حماقت محض است.


تاریخ : دوشنبه 12 فروردین 1392 | نویسنده : کرگدن نارنجی
نشسته ام پای تلویزیون... جایی برای زندگی... یک صحنه ای هست که آقای بازیگر( این اسمی است که اولین بار از رضا رشید پور شنیدم)... بله می گفتم یک صحنه ای آقای بازیگر از جاده ای عبور می کند و برادران عراقی با دقت خیلی بالایی یک خمپاره سمت چپ می زنند و یکی به راست. و البته خیلی دقت دارند که ماشین را نزنند چون آنوقت فیلم تمام می شود.
با خودم می گویم عجب مهارتی درند.
بعد یکهو کلی مطلب از ادبیات دفاع مقدس پیدا می شوند که میگذارمشان شاید برای پست های بعدی.




تاریخ : جمعه 11 اسفند 1391 | نویسنده : کرگدن نارنجی
همیشه برای من مسخره بوده که واقعا یک آدم بنشیند و در مورد حرکت با سرعت نور حتی خیالات ببافد. آدم باید بنشیند و یک سری چیزهایی بگوید که بگنجد. درست است که همیشه تخیل گام اول اختراع بوده اند اما این ها هرچقدر هم که علمی باشند آخر سر من اسمش را زرِ مفت می گذارم که مثلا روزها و ماه ها و حتی سال ها روی یک قضیه که از الف تا ی تخیل است شاخ و برگ بدهند و بعد یک مشت آدم هم اینور و آن ورِ دنیا به گای سگ بروند. نتیجه اش هم می شود همین دیگر... چهار تا از همین بی شعور های مستغرق در دریای علم و تخیل می آیند بمب اتم می سازند و ول می کنند روی سر یک مشت بدبخت ننه مرده...
امشب سگ شده ام... هر کس هم زر مفت بزند می رینم به سر تا پایش.



تاریخ : جمعه 4 اسفند 1391 | نویسنده : کرگدن نارنجی
یاد مرحوم ایرج میرزا هم بد نیست زنده شود که:
به حقیقت در عدل ار در این بام و بر است............ بر چنین عدل و به دیوار و درش باید رید

پ.ن: احمدی نژاد هم بالاخره دوره اش تمام می شود. زمستان میرود و فقط روسیاهی به ذغال می ماند آقای دکتر.
 آنوقت ببین همین آقایانی که تا دیروز سنگت را به سینه می زدند الان به تو سنگ می زنند. بازی روزگار را نفهمیدی دکتر جان!



تاریخ : جمعه 4 آذر 1390 | نویسنده : کرگدن نارنجی
اعصاب ندارم... راننده تاکسی هم از شانس مزخرف سیستم صوتی پایونیرش را روشن می کند که یکهو صدایی شبیه به شیهه از باند های عقب بلند می شود:« خاطرات شمال محاله یادم بره...»
تحمل می کنم تا تمام شود ولی دست بردار نیست.... ترک بعدی و بعدی هم خودش است. صدایم در می آید... از قضا راننده هم از همان طرفداران پر و پا قرص سرکار علیه است.
به طرف می فهمانم که اگر کوتاه نیاید من هم کوتاه نمی آیم. عین گارسون ها سریع می پرسد چی میل دارید؟ میگویم هرچیزی به جز این!
آلبوم بعدی هم دست کمی ندارد....حامد پهلانه!




برچسب ها: ترانه، آهنگ،
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
آمار سایت

تعداد پست ها: عدد
آخرین پست :

ابزار وبمستر

خرید شارژ

دانلود

خرید vpn

قالب وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic